Follow by Email

۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه

آزادی چیست ؟وچرا بعضی از مدعیان به فهم آزادی نمی رسند؟

 طبیعت؛ انسان را جزئی از خود می داند، وهمچون سایر پدیده های خود،  آن را  در دامانش، همچون یک مادر وبر اساس قوانین حاکم بر خودش وبصورت جبری، پرورش می دهد غذایش می دهد وبه او یاد داد، ومی دهد،  که لانه ای برای خود بسازد وچه زمان بخوابد وچه وقت بیدار شود وبه چه نحو ارتزاق کند، وباز بر مبنای همین قوانین جبری حاکم ،  شرایط توالد وتناسل وزادوولدش ونیز مرگش را فراهم نمود؛ ومی نماید،!  واگر انسان اراده اش براین است که تا سرحد ممکن این وابستگی ها ودلبستگثی ها را کم کند موفقیتش بسیار اندک است؛ .ولی روبه افزایش!

پس اولین شرایطی که انسان را محاط نمود، همین طبیعت وقوانین حاکم بر آن است.!
 دومین شرایطی که انسان را احاطه نمود جهل ونادانی اش بود به قوانین حاکم بر خودش وبر طبیعت پیرامونش! که با افزایش علم وخرد ودانائی در انسان آثار زیانبار این قسمت ها روبه کاستن است.
سومین شرایط؛ که توانست انسان رابه احاطه در آورد ترسش ازجان خودش بودکه بر اساس سرشت (حفظ جان خود وفرزندان وقبیله اش) شکل گرفت،  ونیزترس از تمامی پدیده های طبیعی پیرامونش !
چهارمین شرایط ؛  زمانی ایجاد شد که انسان فهمید می میرد؛ واین علم به مرگ خود موجب پیدایش بیشترین اعتقادات دینی اوگردید،  وبدین ترتیب دنیای اخروی نیز ایجاد شد.ونیز پیدایش اعتقاد به دنیای ارواح واجنه و اعتقاد به حاکمیت آنان بر زندگی انسان؛  وتسلیم شدن انسان به خواست آنها (نیر وهای که خود را متولی آنها می دانستند.)گردید. این شرط  در ابتدا موجب آرامش روان و تعادل انسان گردید،  وبدین دلیل این اعتقادات بوجود آمدند؛ ولی در ادامه همین اعتقادات سبب پیدایش بیشترین بندها و تاروپودها بر وجودش گردید؛ وبدین ترتیب  امور تسلیم وتعبد وبندگی وبی ارادگی در او نهادینه شد.
پنجمین شرایط؛  حاکمیت مطلق العنان دیکتاتورها وزور گویان بر قبایل وجوامع آنها بوده که بزرگترین شرایطی که امروز انسان با آن گریبانگیر است،  همین شرایطی است که انها ایجاد کرده اند و جزو اعتقادات مردم شده است. که همین شرایط دیکتاتورها باعث ایجاد ویا تقویت ترس ووحشت ودر نتیجه اطاعت بی چون وچرا وتقلید وبی ارادگی وخود مداری در مردم وجوامع گردیده است.  ومانع از پرورش نظام های علمی وفلسفی و..در آن جوامع دیکتاتور زده شد.
آزادی ؛ رهائی انسان وجامعه است از قید وبند هائی که در طول تاریخ ودر جهت بهره کشی واز بین بردن تمامی حقوق طبیعی وسیاسی ومد نی افراد جامعه ؛  وستم وزور بر مردم ویا سایر قبایل ، بوجود آمده اند ؛ که قسمت اعظم آن  بر اثرجهل وترس وخود خواهی (نفس پرستی )انسان شکل گرفته ؛ ومقداری از آن بر اساس  سنت ها وروش دیکتاتورها که به شکل دستور وفرمان ویا مقرراتی که در جهت بقای خود دیکتا تور ونظامش وبر علیه مردم لازم دانسته اند صادر گردیده ، ،و..وبمرور در جامعه،  این مجموعه  نهادینه شده وجزو فرهنگ یک جامعه در آمده اند.

بنا براین اساس این قید وبند ها از اول توسط خود انسان  تنیده شده ، وقواعد ومقرراتی که در طول تاریخ جزئی از فرهنگ وتمدن بشر شده، و با مناسبات اجتماعی وتاریخی ایجاد شده، وبنظر نمی رسد برای باز شدن این قید وبند ها ما حریم امنی برای هیچیک از اصول ومرامهای اجتماعی ویاسیاسی داشته باشیم.
آنچه را که ما امروز به عنوان تمدن وفرهنگ بشریت می نامیم مجموعه ایست بر گرفته از انگیزه ها وضد انگیزه ها، وخواستن ها ونخواستن ها، عمل ها وعکس العمل ها و آزادی ها وسرکوب ها، دیکتاتوری ها وانکار ملت ها وقیام ها وپیروزی ها وشکستها وحساسیت ها ونقص ها وکمال ها وکاوش ها وفداکاریها ومهاجرتهاو......انسان وجامعه می باشد.! بنا براین تمدن وفرهنگ ، بیشتر محصول اعمال ورفتار خود بخودی جوامع می باشد؛!  واراده وخرد انسان در ابتداکمتر در پیدایش آن تاثیر داشته،!  البته نقش اراده وخرد انسان با گذشت زمان در پیدایش تمدن وفرهنگ بشریت در حال افزایش است. پس تمدن وفرهنگ نه ملک طلق آمریکاست ونه اروپاو...بلکه متعلق به تمامی جهانیان است.نطفه ای بوده که در شرق بلاخص خاور میانه  بسته شده و برای حفظ بقا ورشد ش مهاجر شده تا امروز که به آمریکا و.. رسیده وبطور حتم از انها هم مهاجرت خواهد کرد همانطور که فعلا شاهد ان هستیم . ونیز نباید آنرا مطلق بدانیم وبی نقص وایرادو..وآنرا مورد عتاب وسر زنش قرار دهیم.
که بطور مثال نهادینه شدن امر اطاعت وتقلید تنها در زیر حاکمیت قلدران ودد منشان ایجاد می گردد ودر یک جامعه با نظام مردمی ودموکرات واژه تقلید امری نا پسند ومذموم خواهد بود.
در یک جامعه با نظام حاکمیت مردمی، ما رای ونظر مردم را می خواهیم ولی در یک جامعه  که یک مشت جنایتکار ووحشی حکومت می کنند،  بطور کل جنایتکاران خواهان نفی اراده ها هستند..پس آن یکی مبتکر ودانشمند ایجاد می کند،  واین یکی مطیع ومقلد و گوش به فرمان.
در زمان مغولها ایرانی ها مسلمان بودند؛  ووقتی مغولها بداخل خاک ایران امدند نوعی پرستش در مردم دیدند،  که مردم معتقد بودند "خداوند حق مظلوم وستمدیده را از ظالم در دنیای پس از مرگ می ستاند وانها را به شکل های مقرر که در قران بهمه آنها اشاره شده مجازات خواهد کرد" واین اصل اعتقادی بسیار مورد پسند مغولها آمد وتقویت شد؛  ونیز چون آنها با خلیفه در جنگ بودند وخلیفه سنی بود؛ اینها شیعه را ترویج نمودند؛  وپس از آنها که در زمان شاه اسماعیل صفوی غالب مردم ایران سنی مذهب بودند؛  چون تیمریان سنی مذهب بودند. و شاه اسماعیل صفوی هم شیعه مذهب بود،  بنا براین مذهب رسمی کشور  را هم شیعه اعلام نمود.  ومردم را مجبور به پذدیرش این مذهب نمود.وکشتار های بی سابقه ای هم که از مردم ایران مخصوصا درمنطقه غرب نموده را بخاطر داریم. پس نمی توان برای هیچیک از اصول این مذاهب که به دلخواه شاهان بر مردم تحمیل شده اند؛ قداست قائل شد وامروزه که بزرگترین زندان مردم را همین اصولهای مذهبی ایجاد کرده اند ،  را مبرا از نقد وبررسی اعلام نمود.

و پاره شدن  این بند ها از ابتدای زندگی انسان شروع شده وهمچنان ادامه دارد وتا آخر هم ادامه خواهد داشت.
بدین ترتیب که درابتدا آزادی های طبیعی وان قسمت از آزادی که  با منافع سلطه گران و..در تضاد نبوده با انسان ایجاد شده ویا زودتر بوجود آمده اندوانچه را که با منافع ستمگران وقلدران در تاریخ در تضاد بوده وخواهد بود مشکلتر وبسختی وبسیار ناهموار؛ نصیب انسان و جامعه گردیده ویا می گردد.
وباید به این اصل مهم توجه شود که آزادی فرا زبانی وقومیتی ومذهبی وجنسی می باشد!
آزادی محدود است به قوانین؛ ومطلق نیست.
وبا هر زمان وهر شرایط اجتماعی وتاریخی وفردی متفاوت است ،  آنچه که در آسیا از آزادی تعریف می شود با آنچه که در اروپا هست تنها بلحاظ زمانی ومکانی متفاوت است چون عوامل تحدید کننده ازادی در جوامع مختلف متنفاوت است.
  بنابراین آزادیخواهی راه است برای رسیدن به کلیه حقوق طبیعی وسیاسی ومدنی اعم از فردی واجتماعی در جوامع

هیچ نظری موجود نیست: